به گزارش تحریریه، لائو وو (老武)، تحلیلگر و مفسر مستقل چینی در حوزه بینالملل و فناوریهای نظامی، در تحلیلی، سفر وزیر خارجه ایران به چین را فراتر از یک دیدار دیپلماتیک معمول دانست.
هنوز جوهر توافقات نشست بریکس در هند خشک نشده بود که عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، بلافاصله راهی پکن شد. ۲۵ شهریور، وانگیی(王毅)، وزیر خارجه چین، میزبان او بود و دیداری رسمی با یکدیگر داشتند.
تمام خوشوبشهای معمول در حاشیه نشستهای چندجانبه، پشت درهای بسته باقی ماند؛ چرا که آنچه پشت درهای بسته مورد بحث قرار گرفت، بسیار سنگینتر و جدیتر از آن چیزی بود که در رسانهها به نمایش درآمد. طرف چینی صراحتاً اعلام کرد که خواستار جلوگیری از سرایت تنشهای منطقهای به یمن و آبهای دریای سرخ است.
تنها چند روز پیش، این دو مقام در حاشیه اجلاس بریکس در دهلینو گفتوگوی کوتاهی داشتند. حالا اما، سفر اختصاصی عراقچی به پکن برای باز کردن گرههایی که در فضای چندجانبه فرصت پرداختن به آنها نبود، بهخوبی نشان میدهد که صفحه شطرنج خاورمیانه به نقطهای رسیده که دیگر با تعارفهای دیپلماتیک حلوفصل نمیشود.
نکته کلیدی ماجرا اینجاست که حوثیها اخیراً در سواحل دریای سرخ در یمن پیشرویهای سریعی داشتهاند؛ نه تنها موقعیتهای استراتژیکی مانند «مُخا» را تحت کنترل خود درآوردهاند، بلکه در جزیره «پریم» در قلب تنگه بابالمندب نیز مستقر شدهاند. این یعنی قدرت مانور و کنترل آنها بر یکی از حیاتیترین آبراههای جهان، بهطور محسوسی افزایش یافته است.

در نتیجه، وضعیتی بسیار حساس ایجاد شده. از یک طرف، ایران در تنگه هرمز در حال مچاندازی با ایالات متحده است و از سوی دیگر، حوثیها که روابط نزدیکی با تهران دارند، در تنگه بابالمندب برگهای برنده جدیدی رو کردهاند. در حالی که هر دو شریان حیاتی انرژی و تجارت جهانی همزمان داغتر میشوند، چه کسی جرئت دارد واقعاً شیر فلکه را ببندد؟
به عقیده من این مهمترین پسزمینه سفر عراقچی به پکن است. آنچه در روابط ایران و آمریکا واقعاً گرهکور ایجاد کرده، دیگر فقط برنامه هستهای، تحریمها یا نحوه تردد در تنگهها نیست.
از دیدگاه تهران، چالش بغرنجتر، مسئله اعتبار تعهدات است. توافقات روی کاغذ میآیند و تفاهمنامهها امضا میشوند، اما وقتی طرفین دائماً نسبت به پایبندی یکدیگر به توافقات بعدی تردید دارند، میز مذاکره هرچقدر هم که آراسته باشد، بهراحتی میتواند با اولین شعلههای آتش زیر و رو شود.
⭕دریای سرخ ناگهان ملتهب شد؛ نگرانی اصلی پکن، گسترش دامنه آتش است
ابتدا به مهمترین جمله وانگ یی در اظهارات اخیرش توجه کنیم. چین بهصراحت اعلام کرد که نمیخواهد تنشهای منطقه بیش از این به یمن و دریای سرخ سرایت کند و از طرفهای درگیر خواست از اقداماتی که اوضاع را پیچیدهتر میکند، دست بردارند و اختلافات را از راه گفتوگو و مذاکره حل کنند.
در شرایط عادی، این جمله شاید شبیه همان دعوتهای همیشگی به آرامش در محافل دیپلماتیک به نظر برسد. اما با وضعیت امروز تنگه بابالمندب، وزن و معنای آن کاملاً متفاوت است.
پیشرویهای نظامی اخیر حوثیها به حساسترین نقطه در دهانه جنوبی دریای سرخ رسیده است. رویترز گزارش داده که پس از عقبنشینی نیروهای دولت یمن از جزیره «پریم»، حوثیها وارد این جزیره استراتژیک در قلب تنگه بابالمندب شدهاند و همزمان تا منطقه «ذباب» در ساحل روبهرو نیز پیشروی کردهاند.

تنگه بابالمندب چقدر اهمیت دارد؟ این تنگه از یک طرف به دریای سرخ و کانال سوئز وصل است و از طرف دیگر به خلیج عدن و اقیانوس هند راه دارد؛ یعنی هم شریان حیاتی صادرات کالاهای آسیایی به اروپا است و هم یکی از مسیرهای کلیدی انتقال انرژی خلیج فارس از مسیر دریای سرخ به شمار میرود.
دردسر بزرگتر اینجاست که تنگه هرمز هم در حال حاضر در وضعیت فوقالعاده متشنجی قرار دارد. دادههای ردیابی کشتیها در ۲۶ شهریور نشان میدهد که عبور کشتیهای تجاری از تنگه هرمز در این روز در مقطعی به تنها ۳ فروند افت کرد؛ رقمی که بهمراتب کمتر از روزهای عادی است.
وقتی دو آبراه کلیدی، یکی در شمال و دیگری در جنوب، همزمان وارد فاز بحرانی میشوند، طبیعتاً قیمت جهانی نفت، نرخ حملونقل دریایی و هزینه بیمه کشتیها به اوج میرسد. بنابراین، مخاطب واقعی این پیام پکن فقط میدان نبرد یمن نیست.
دغدغه اصلی چین این است که یک جنگ منطقهای، به بحران سراسری در زنجیره تأمین انرژی و کشتیرانی جهان تبدیل نشود.
چین به واردات انرژی خاورمیانه وابسته است و حجم عظیمی از کالاهای چینی هم از مسیر دریای سرخ و کانال سوئز راهی اروپا میشوند. اگر بابالمندب تمامعیار درگیر جنگ شود، پیامدهای آن فقط گریبان عربستان، ایران و یمن را نخواهد گرفت.
از این زاویه، موضع پکن کاملاً روشن است: دغدغههای امنیتی ایران باید شنیده شود و اختلافات میان حوثیها و عربستان هم باید حلوفصل گردد، اما نباید یک شاهراه بینالمللی را به میدان جنگی برای تنشآفرینی بیپایان تبدیل کرد.
از کارتها و اهرمهای فشار میتوان برای چانهزنی پشت میز مذاکره استفاده کرد، اما نباید آنها را به کبریتی تبدیل کرد که کل دریای سرخ را به آتش بکشد.

⭕گره کور واقعی میان آمریکا و ایران: مسئله فقط شرایط توافق نیست، مسئله این است که چه کسی هنوز به دیگری اعتماد دارد!
حالا به محور دیگر این دیدار بپردازیم...
وانگیی تأکید کرد که تداوم درگیریها میان ایران و آمریکا نه به نفع طرفین است و نه همراستا با منافع جامعه بینالملل. او ابراز امیدواری کرد که دو طرف با حفظ عقلانیت و خویشتنداری، هرچه سریعتر به چارچوب تفاهم موقت ماه ژوئن بازگردند و بر پایه توافقات قبلی، سازوکار مذاکرات را از نو احیا کنند.
پاسخ عراقچی نیز جای تأمل دارد. او گفت ایران خواهان ادامه درگیری نیست و میخواهد بار دیگر به مسیر حلوفصل دیپلماتیک بازگردد. او همچنین تفاهم پیشین را همچنان معتبر دانست و بهطور ویژه تأکید کرد که طرف آمریکایی باید در عمل به تعهداتی که پذیرفته است، پایبند بماند.
نکته اصلی دقیقاً در همین جمله آخر است. اگر اختلاف دو طرف فقط بر سر درصد غنیسازی اورانیوم، میزان لغو تحریمها یا تعداد نیروهایی باشد که باید عقبنشینی کنند، هرچقدر هم شروط پیچیده باشند باز میتوان سرشان چانه زد.
اما ترسناکترین بخش کار چیست؟ این است که دو طرف حتی به اینکه سند امضا شده اصلاً رنگ واقعیت به خود میبیند یا نه، دچار تردید بنیادین شدهاند.
سایه سنگین خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ هنوز روی سر روابط سنگینی میکند. ژوئن امسال هم دو طرف بر سر یک آتشبس و بسته مذاکراتی موقت به تفاهم رسیدند تا در یک دوره تنفس، راهی برای توافق نهایی باز کنند؛ اما بعد از آن، سیل اتهامزنیهای متقابل درباره بدعهدی و نقض تعهدات ادامه یافت.
اینکه ایران دوباره مسئله پایبندی به تعهدات را پیش چشم وزیر خارجه چین میگذارد، نشان میدهد نگرانی اصلی تهران دیگر سبک و سنگین بودن شروط واشنگتن نیست؛ نگرانی این است که حتی اگر دوباره ترتیبات تازهای بسته شود، آیا با چرخش بعدی در فضای سیاسی آمریکا، کل میز بازی باز هم زیر و رو خواهد شد یا نه؟

دقیقاً همین جاست که نقش چین ویژه میشود. پکن نه میتواند جای آمریکا و ایران توافق امضا کند، و نه قادر است ضمانت بدهد که سیاستهای طرفین در آینده دستخوش تغییر نشود.
اما دستکم چین میتواند یک کانال ارتباطی نسبتاً باثبات فراهم کند. ایران میخواهد صدایش بیکموکاست منتقل شود، و آمریکا هم بهخوبی میداند که پکن هم ارتباطات بلندمدت و نزدیکی با تهران دارد و هم روابطش را با کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس محکم نگه داشته است.
این موقعیت به این معنا نیست که چین قرار است پشت یکی از طرفین دربیاید؛ برعکس، باارزشترین جنبه این جایگاه دقیقاً در همین است که میتواند همزمان به همه طرفها هشدار دهد: بازی را به جایی نکشانید که از کنترل همه خارج شود.
به همین دلیل معتقدم بزرگترین مانع مذاکرات ایران و آمریکا در حال حاضر، از یک «اختلاف نظر ساده بر سر شروط» عبور کرده و به یک «بحران عمیق بیاعتمادی به تعهدات» تبدیل شده است. اگر این بحران حل نشود، با هر بار شروع دوباره مذاکرات، بخش عمده انرژی طرفین صرف اثبات بدیهیترین پیششرط ممکن خواهد شد: اینکه حرفهایی که این بار روی کاغذ میآید، واقعاً قرار است اجرا شود یا نه؟
⭕داغ شدن همزمان تنگه هرمز و بابالمندب؛ دست ایران واقعاً پرتر شده است
سفر عراقچی به پکن یک موضوع گریزناپذیر دیگر هم داشت: تنگهها.
طرف ایرانی به چین اعلام کرد که با عمان بر سر طرحی برای بازگشایی و تردد در تنگه هرمز به تفاهم رسیده است؛ در مقابل، وانگیی صراحتاً تأکید کرد که پکن امیدوار است همه طرفها هرچه سریعتر اقدامات مؤثری برای بازگرداندن تردد عادی به این آبراه انجام دهند تا ثبات انتقال انرژی و زنجیره تأمین جهانی حفظ شود.
این مواضع، خواستههای دو طرف را بهروشنی نشان میدهد. ایران میخواهد منافع امنیتی و برگهای برندهاش پای میز مذاکره به رسمیت شناخته شود، و دغدغه چین هم این است که این آبراه در نهایت باید به وضعیت عادی برگردد. اما همزمان، متغیر حوثیها در تنگه بابالمندب نیز به این معادله اضافه شده است.
رویترز در توصیف این وضعیت نوشت: پیشرویهای سریع اخیر حوثیها در امتداد دریای سرخ، موقعیت ایران را در موازنههای منطقهای تقویت کرده است؛ چرا که تهران اکنون میتواند همزمان از دو جهت استراتژیک—تنگه هرمز و دهانه جنوبی دریای سرخ—بر معادلات منطقه اثر بگذارد.
اما این برگ برنده، شمشیری دولبه هم هست. هرچه کنترل بر تنگهها بیشتر باشد، طبعاً وزن اهرمهای چانهزنی نیز بیشتر میشود؛ ولی اگر کار به فلجشدن کامل کشتیرانی بینالمللی بکشد، ضربه فقط به آمریکا و عربستان نخواهد خورد.
به همین دلیل است که وانگ یی این بار همزمان بر «حمایت از گفتوگوی ایران با کشورهای خلیج فارس» و «بازگشایی هرچه سریعتر تنگه هرمز» تأکید کرد. مسائل امنیتی را نمیتوان صرفاً با این معیار حل کرد که چه کسی موشکهای بیشتری در اختیار دارد.
اینکه کشورهای حاشیه خلیج فارس هر روز از دو سوی آبراه لولههای سلاحهایشان را به سمت هم نشانه بگیرند، در نهایت امنیت هیچکدام را تضمین نخواهد کرد.
مفهوم «امنیت مشترک، جامع، مبتنی بر همکاری و پایدار» که چین مطرح میکند، در اصل تلاشی برای شکستن همین چرخه معیوب است: امنیت یک کشور نباید بر ناامنی دائمی کشوری دیگر بنا شود.

⭕عراقچی با شتاب به پکن آمد؛ نیاز واقعی او، راهی باثبات برای خروج از بنبست است
در پایان، نگاهی هم به خود روابط ایران و چین بیندازیم.
چین یکی از مهمترین شرکای تجاری ایران است. اندکی پیش از این دیدار، رویترز گزارش داد که ایران طی یک سال گذشته، از طریق سازوکارهای تسویه تجاری مرتبط با چین، حدود ۲ تا ۲٫۵ میلیارد دلار وجوه را برای خرید کالاهایی مانند دارو، خودرو و تجهیزات مخابراتی جابهجا کرده است. زیر فشار تحریمهای طولانیمدت و جنگ، اهمیت این مراودات عادی اقتصادی و تجاری برای ایران روشن است. اما اگر سفر اخیر عراقچی به چین را صرفاً تلاشی برای «کمکگرفتن از چین برای تجارت» بدانیم، باز هم ابعاد ماجرا را کوچک دیدهایم.
تهران اکنون با سه مسئله درهمتنیده روبهروست: اینکه مذاکرات ایران و آمریکا دوباره آغاز میشود یا نه، تعیین میکند خطر گسترش بیشتر جنگ تا چه اندازه جدی است؛ اینکه تنگه هرمز و بابالمندب آرام میمانند یا نه، مشخص میکند آیا بازار جهانی انرژی یک بار دیگر وارد مرحلهای تازه از التهاب خواهد شد یا خیر؛ و اینکه روابط اقتصادی ایران و چین تا چه حد باثبات میماند، مستقیماً به این مربوط است که اقتصاد ایران توان تحمل فشارهای بلندمدت را دارد یا نه.
هیچیک از این سه مسئله را نمیتوان جدا از دو مسئله دیگر حل کرد.
هرچه جنگ طولانیتر شود، خطر در تنگهها بالاتر میرود؛ هرچه تنگهها ناامنتر شوند، قیمت نفت و فشارهای جهانی بیشتر میشود؛ و هرچه فشار اقتصادی سنگینتر شود، نیاز ایران به بازگشت به میز مذاکره نیز شدیدتر خواهد شد.
به همین دلیل بود که تنها چند روز پس از پایان اجلاس بریکس، عراقچی بار دیگر به پکن آمد. آنچه واقعاً کمبودش احساس میشود، دیگر یک دستدادن دیپلماتیک نیست؛ بلکه راهی برای خروج از بنبست است که به همه طرفها امکان دهد دوباره دستکم تصوری قابل اتکا از آنچه پیش روست، داشته باشند.

کاری که پکن میتواند انجام دهد نیز دقیقاً این نیست که برای یک طرف، پیروزی دیپلماتیک به دست آورد؛ بلکه این است که نگذارد میز مذاکره بهکلی واژگون شود. شاید سنگینی واقعی جمله وانگیی—اینکه «چین نمیخواهد تنشهای منطقهای بیش از این به سمت یمن و دریای سرخ سرایت کند»—دقیقاً در همینجا باشد.
هرمز همین حالا هم به اندازه کافی ملتهب است. اگر بابالمندب هم بهطور کامل شعلهور شود، خاورمیانه از یک بحران منطقهای، خیلی سریع به بحرانی تبدیل خواهد شد که کل شبکه کشتیرانی و انرژی اوراسیا را گرفتار میکند. آن وقت، فرقی نمیکند چه کسی برگهای بیشتری در دست دارد؛ هزینه واقعی را مصرفکنندگان جهان، شرکتهای کشتیرانی و مردمی خواهند پرداخت که در مناطق جنگی زندگی میکنند.
بنابراین، نکته اصلی در دیدار پکن این نیست که آیا چین پیامی از جانب ایران به آمریکا منتقل میکند یا نه.
مسئله مهمتر این است که ایران و آمریکا میتوانند دوباره سادهترین و در عین حال اساسیترین چیز را بازسازی کنند یا نه: این باور که توافق ارزش امضاکردن دارد و آنچه امضا میشود، ارزش پایبند ماندن. بدون این اعتماد، هر آتشبسی ممکن است فقط دکمه مکثی پیش از دور بعدی درگیری باشد.
تنها وقتی این اعتماد دوباره شکل بگیرد، بابالمندب و هرمز نیز میتوانند از اهرمهای چانهزنی در میدان جنگ، بار دیگر به آبراههایی تبدیل شوند که رفتوآمد عادی جهان را ممکن میکنند.
پایان/
منبع: 【锐武评:伊朗外长再进北京,王毅当面点出关键:别让战火烧向红海】
https://m.toutiao.com/is/7HJzTAYegTQ/













نظر شما